محمدرضا فشاهی
دکتر "محمدرضا فشاهی"، شاعر، نویسنده، جامعهشناس، فلسفهدان ایرانی ساکن پاریس، زادهی سال ۱۳۲۴ خورشیدی، در تهران است.
ایشان با داشتن دو مدرک دکتری:
- دکترا در «جامعهشناسی جهان اسلام» از دانشگاه پاریس ۲ (سوربن نوول)، زیر نظر ژاک برک
- دکترای دِتا در رشتهی «فلسفه و ادبیات و علوم انسانی» از دانشگاه پاریس ۸ (سَنت دِنی)، زیر نظر فرانسوا شاتله و رُنه شِرر
و هم اکنون در دانشگاه پاریس به تدریس فلسفه مشغول است.
اگرچه وی در مقالههایش به شعر نو میتازد و شعرهای شاعرانش را هذیانی توصیف میکند، ولی واقعیت مشخص میکند که حتی فشاهی در سرودن اشعارش نه تحت تاثیر شعرنو، بلکه مستقیما تحت تاثیر سورئالیسم منطق گریز لورکا بوده است.
شعر او مرز شعر متعهد و غیر متعهد و برایند زیبایی شناسی دو گونه شعر مرسوم دههی پنجاه بود و بدین لحاظ با شعر "مجید نفیسی"، همانند شمرده میشود.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ سوابق علمی:
- درجهی «شایستگی رهبری پژوهشهای دورهی دکترا در فلسفه» از دانشگاه پاریس ۸
- استاد در دپارتمان جامعهشناسی دانشگاه پاریس ۸ از سال ۱۹۸۲
- استاد فلسفه در دپارتمان فلسفه دانشگاه پاریس ۸ از سال ۱۹۸۷
و...
┄┅═✧❁❁✧═┅┄
◇ کتابشناسی:
● علوم انسانی (فارسی):
- از گاتها تا مشروطیت: تحولات فکری و اجتماعی در ایران (۱۹۷۵) انتشارات گوتنبرگ
- سیر تفکر در قرون وسطی. گوتنبرگ، ۱۹۷۵
- واپسین جنبش قرون وسطایی در دوران فئودال (ایدئولوژی بابیان، بهائیان، شیخیه و مخالفان آنها، جنبشهای سیاسی - اجتماعی بابیان، علل شکست جنبش بابیان، انشعاب بابیان و شیخیه، معتزله و عقل): محمدرضا فشاهی، مصحح عزیزالله علیزاده، تهران: فردوس، ۱۳۹۵، (وزیری، شومیز)، ۲۸۰ صفحه. ISBN 978-964-320-556-0
- بحران کنونی ایران. گوتنبرگ، ۱۹۷۸
- تکوین سرمایهداری در ایران. گوتنبرگ ۱۹۸۱
- بحران جهان و بحران رمانتیسم (ژان ژاک روسو و عصر ما). گوتنبرگ، ۱۹۸۱
- ایدئولوژی و اخلاق. گوتنبرگ، ۱۹۸۱
- ارسطوی بغداد، از عقل یونانی به وحی قرآنی: کوششی در آسیب شناسی فلسفه ایرانی - اسلامی. انتشارات کاروان، تهران ۲۰۰۱
-.باستانشناسیِ فلسفیِ نظریهیِ ولایت فقیه، مکث / باران، ۲۰۰۱
- اندیشیدن فلسفی و اندیشیدن الهی ـ عرفانی. باران، ۲۰۰۴ ـ ۲۰۰۳
- تکوین سرمایه داری و تجدد در ایران، ۱۹۰۶- ۱۷۹۶ . نشر باران، سوئد، ۲۰۰۶
- نیهیلیسم ویرانگر و ایدئولوژی نیاکانی. نشر باران، سوئد، ۲۰۰۷
و...
● شعر:
- رایا. انتشارات موج، تهران، ۱۹۷۰
- بازی عشق و مرگ. گوتنبرگ ۱۹۸۱
- ملانکولیا: پل ها و رهروان مات و مینای آسمان. انتشارات کاروان، ۱۳۸۱
و...
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
حق گریستن تو
در سپیده دم تیرباران بود
مردها با عطر و گل میگذشتند
تا تن مشبکشان را
در آفتاب عتیقه کنند
شب با قطارها میآمد
شرابهای خانگی کهنه میشدند
که ناگهان
همه شاعران
از بالکنها افتاند
حق گریستن تو
در سپیدهدم باران بود
عمر باطل میشد
و مرگ، عزیزم!
نارنج و شکوفه نمیشناخت
(۲)
کنارِ تاک بودم
درونِ تاک بودم
کنارِ نبضِ خاک تنفس میکردم که ناگهان
صدایِ پایِ دریا آمد
کنارِ آب بودم
درونِ آب بودم
کنارِ چشم و فلسِ ماهی میمُردم که ناگهان
صدایِ پِلکِ باد وُ جنگلِ دریا آمد
پیاده رفتن در دریا
پیاده رفتن با دریا
نفس کشیدن در آب
نفس کشیدن با آب
پیاده رفتن وقتی صدایِ بالِ آب میآید
آنسویِ تاک هستم
آنسویِ آب هستم
آنسویِ باغهایِ زمینی
سفینهیِ غربت بر آب میرانم.
(۳)
سیاه چشمِ من
سینه بر عَطرِ رنجهایت گشودهام
که کلامِ نگفتهیِ آخرینم تو هستی
اکنون کجاوهیِ اول آرام در میرسد
پیامآورِ غواصانِ آبهایِ سبز رنگِ روح
کجاوهیِ هفت رنگِ میلادت
که عطرِ شگفتِ شببو را دارد
تا کجاوهیِ خاموشِ آخرینم در رسد
نگاه میکنم وَ میپذیرم
که تو را حضورِ بنفشه نام بگذارم
وُ خاموش بنشینم.
(۴)
نام تو را میخوانم
نام تمام هستی را.
نام تو
این دریچه باز نشده
که رنگ چشمهای مرا با خود برده بود
این دریچه که سلامش میگفتم
و با لباس شب
- آری همین لباس شب -
آهسته از کنارش میگذشتم
نام تو را
تا پاییز بدرقه میکنم.
(۵)
[احساس]
چيزی منفی در خانه پرسه میزند
قرص نان هنوز در گندمزار است و
عطر سياهدانه در علفزار و
ماه چهارده در آبهای آسمان
مرا با باغهای كهكشان پولادين كاری نيست
رمهها و داغگاهشان از سنگ است و
گلوگاه ِ پرندههاشان نه جايگاه نغمه،
كه انبان آتش است.
پاييز و جمعه و ماه شكفته در ايوان هستند
چيزی سپيد و بیشكل در باغچه موج میزند و
سُر میخورد، چرخ میزند، میخرامد و
آهسته محو میشود.
با عطر سياهدانه و رازيانه در مشام
قرص نان را گاز میزدی يا ماه برهنه را؟!
(۶)
[ظهور]
چه كهكشان سبزرنگ نانوشتهای است
دقيقهی مقدسی كه ناگهان پديدار میشوی و من
تمام رنگ و عطر و نغمههای نهان را میفهمم
تمام لحظههای خلوت رامشگران و شاعران و
نقاشان را میبینم
فقط «حضور توست» که یاس را
یاس مینماید و
وجود آبهای آسمان و زمین را
معنا میبخشد
قسم به صبح جوان پرندگان باغهای عدن
«دقیقهی غیاب تو»
صدای گامهای روح را میشنوم دور
میشود
هزار سایه از کنار چشم سرد زمان
نشت میکند
هزار رود کوچک قرمز به قلب دریا میریزد
هزار مرگ شناور درون خانه بال میگشاید و میسوزاند.
چه میتوان کرد
چه درد نانوشتهی زیبایی
چه میتوان کردن
چه خواب ناگشودهی زیبایی
دقیقهی مقدسی که پدیدار میشوی
خرامان و ناگهان
تمام سنگوارههای آسمان و زمین
تنفس از سر میگیرند.
(۷)
[تولد]
سیاه چشم من
سینه بر عطر رنجهایت گشودهام
که کلام نگفتهی آخرینم تو هستی
اکنون کجاوهی اول، آرام در میرسد
پیامآور غوّاصان آبهای سبزرنگ روح
کجاوهی هفته رنگ میلادت
که عطر شگفت شببو دارد
تا کجاوهی خاموش آخرینم فرا رسد
نگاه میکنم و میپذیرم
که تو را«حضور بنفشه» نام بگذارم و خاموش بنشینم.
(۸)
[کلام]
سیاه چشمِ من
سینه بر قسمهایت گشودهام
که کلام نگفتهی آخرینم تو هستی.
اکنون کجاوهی اول میگذرد
پیامآور زخمهای کهنه
که پیک شرابی میگشایدش
کجاوهی میلادم
که بوی قصیل خوش دارد.
بازو گشودهام
که کجاوهی آخرین رسیده است
نگاه میکنم
و میپذیرم
که ترا بنام شببو صدا کنم
و خاموش بنشینم.
(۹)
وقتی که زخم شانهی لیلی
بر کتف ماه بود
مثل پرندههای قدیمی بودی
زیرا که گل
کنار تو
میروید
من در کنار نام تو بودم
که ناگهان
آواز عشق تو بر میخاست.
وقتی به شهر؛
عشق نمیآمد
آیا شرابهای زمینی
مثل شعار سرخ؛ قدیمی شد؟
وقتی به شهر؛
عشق نمیآمد.
ناموس گل
بنام تو
میروید
من در کنار نام تو بودم
که ناگهان
آواز عشق تو
بر میخواست
و زخم؛ زخم شانهی لیلی
بر کتف ماه بود.
(۱۰)
پس
بانوی من
بهآرامی
از اشک میگذرد
و باد سبز استوایی
و زخم
مینشیند بر جگرم
و میسوزاند
مانوشاک.
(۱۱)
سالها و سالها
من غلام تو هستم
و گیسوان تو را میبافم.
من پیر بودم
و غلام تو بودم
و کفنم، کفنم آه
کفنم انبوهی از گیسوان تو بود
که من کفنم را میبافتم
اما حتی
تو زخمهای مرا ندیدی
که من غلام تو هستم
و روی گیسوان تو میمیرم.
سالها و سالها
زخمهای مرا شماره میکنی
بیکه دشنهات را از شانهام برگیری
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁❁✧═┅┄
سرچشمهها
- مجلهی دنیای سخن، تیر و مرداد ۱۳۷۸- شماره ۸۶
https://newsnetworkraha.
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://mana-ravanbod.blogspot.com
https://rabinjazayeri.
https://mi-mel.blogspot.com
https://m-bibak.
https://paraan.
و...
فایل pdf:
برچسب:
نویسنده: علی جلالی